ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
-حافظ
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
-حافظ
به نام اهورامزدا خدای بزرگ
آفریننده زمین و آسمان و راستی
من بنده شمشیر اویم ، برآمده از کوه و آتش
فرزند کوروش ، داروَش
از شاهنشین شمال به خلفای عرب...
به آخرین پایتخت ساسانیان خوش آمدید...
به این روز اورمزد سوگند که بدنهای سرد شما از
نسیم تیز و خشمگین دماوند نیز یخ نخواهد زد،
چرا که پیش از آن، آتش کینهی ما،
شعلهور از قلبهای شکسته ،
شما را خاکستر خواهد کرد.
ما فرزندان آتشیم، نه خاک ؛
ما را نمیتوان فتح کرد،
میتوان پیکرمان را در خاک دفن کرد،
اما جان ما در آتش مقدس،
در نغمهی فرهوشیها،
و در چکاچک شمشیرهایی که هنوز بر دیوار ماندهاند،
جاودانه خواهد ماند.
شما با شمشیر آمدید،
ما با سوگند بازمیگردیم.
این خاک نه غنیمت است، نه طعمه،
اینجا، آرامگاه پدران ماست،
و گورستان اشغالگران.
پس بخوابید، اگر میتوانید،
در سایهی دیوارهای تیسفون...
زیرا که شبهنگام،
صدای گامهای انتقام،
نزدیکتر از همیشه خواهد بود.
نگهبان شمال ،
آتشتاج ، پورِ داذبرزمهر
اسپهبد خورشید ، واپسين نورِ آریا
ماهیت منطقی یک فضا ذهنی که فرد خلق کرده ؛ نشأت گرفته از یک تصمیم ناخواستهست که نمیتوان در قالب فکری فرد آن تجسم را کشف کرد .
در کل هر فرد یک زمانی چند تصمیم گرفته ؛ بر حسب اتفاقات ، تحولات و همینطور افراد حول دایرهی ایمن او یک تصميم را برگزیده و آن را خط مشی تصمیمات و شخصیتسازی و شخصیتپردازی خود قرار داده است .